تبليغاتX
زندگی سبز با تو
زندگی سبز با تو

همچون دو همسفر تا آخر عمر

عقل منو کسی با چادر سفید دزدید عکسشو توی قاب قلبم گذاشت و جایی برای کسی نذاشت

گفتیم بسم الله

عشق رو با تمام شادی و غمهاش با تمام گریهاش و دل تنگیهاش به من سپرد

عشقی که اول و آخرش فقط و فقط شقایق موندگار شد شروع کردیم اما

جرم ما از این عاشقی فقط(( لذت لحظه آشنایی)) بود!

حالا که بارون میگیره چشام از عشق اون خیسه اینها همه از روی اون عشقی که اون با محبتش به من

سپرده

چقدر دل انگیزه یادآوری خاطراتمون چه سرازیر اشکمون از یا دآوری دستهای گره کردمون

یادت میاد قرامون اون لحظه بیقرایمون(28/3)

دیگه تموم شد هر چی که بود اون شادی و غم

اما ای کاش میشد فراموش کرداما…….

حالا بیار عکسامو  تا تموم بشه!!    اگه میتونی بـــــــــــــــــــــــــــــرو بخاطر خودت فقط بخاطر خودت

 

 

  

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 17:14 توسط حسین| |

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است،تحمل نکنک بار جدایی

روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی ماند که دیگر نربایی؟

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم؟که غم از دل برود چون تو بیایی

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر بُرد که سرّی است خدایی

                

                        عسل

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 20:35 توسط حسین| |

چی می شد مثل زمان کودکی تنها  دلیل برای کارهامون جز این نبود که دلمون خواسته بود این کار و

انجام بدیم دلیل دیگه ای نداشتیم فقط کارها را برای دل خودمون انجام میدادیم

 

ما باید حالابرای کار هامون جنبه های هر کارمون رو بسنجیم

 آیا با این کار من لطمه به کسی نمی خوره؟!

فلانی نکنه از من ناراحت بشه!

چندین و چند جنبه ای که برای هر کارمون میاریم باز هم آخرش می بینیم که برای این کار یا حرکت

 کس یا موقعیت رو در نظر نگرفتیم و باعث رنجش اون شدیم

چرا ما نمی تونیم مثل زمان کودکی به فکر جنبه های کار هامون نبشیم

فقط دل بود  که در زمان کودکی برای کارهامون تصمیم می گرفت اما حالا دل اگه تصمیم بگیره

باید از ۷خان جنبه های اون کار رد بشه تا حالا ببینیم شاید بشه یه حالی به این دل بدی اون

کار انجام بشه  حالا دیگه حاکم دل نیست

راست باید ببخشید که یه مقداری دیر به دیر به روز میکینیم آبجی عسل هم نیست

(یا حق)                                حسین

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:58 توسط حسین| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ