همچون دو همسفر تا آخر عمر
بچه ها بیاین ۱ لحظه با خودتون روراست باشید.تا چه حد مثل اون دخترید؟حالا فرقی نداره چه دختر چه پسر! چقدر از عشقتون بت ساختید؟انقدر که حتی تصور ترک خوردنش رو هم نمی کنید چه برسه به شکستنش؟ بچه ها بیاین آدما رو همونی که هستن ببینیم نه اونجوری که میخوایم عسل عاشق شده بود و میترسيد از رسوايی. غرورش اجازه نمیداد عشقش را بروز دهد. نوعی خيانت. معشوقی برای خود بسازد. احساس گناه و يا ترس از نبودن علاقه متقابل رها شود. كه در واقع میخواست جوانك را فراموش كند. معشوق ساختگیاش كرد. عسل
اگر جوانك او را نمیخواست چه؟!
خانوادهاش چه میگفتند؟! تمام فكرش را مشغول كردهبود
احساس گناه میكرد كه تا اين حد به يك پسر علاقهمند است. احساس
بدون آنكه اين علاقه را به طرز معقولی عنوان كند. تصميم گرفت
يك معشوق ايدهآل كه روزی خواهد آمد و تنها به او فكر كند تا از آن
گرچه هنوز هم در اعماق وجودش او را میخواست
و بالاخره ساخت آن معشوق ايدهآل را و تمام علاقهاش را وقف
هر روز به او فكر میكرد
تا جوانك را فراموش كند. هر روز هرروز و ...
و از آن روز تمام خواستگارانش را رد میكرد
تا معشوقش, معشوق ايدهآلش بيايد!
آخرين خواستگار, جوانك بود, اما دخترك او را نپذيرفت!
او منتظر معشوقش بود...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








