همچون دو همسفر تا آخر عمر
سلام دلم گرفته . این متن سومین نوشته من تو وبلاگ قبلی بود یادش بخیر بهمن ماه ۸۲ یه چیزی در حدود ۳ سال پیش ـ این نوشته ها برای دل خودمه حالا دلیل اینکه یه نفر میگه خیلی خیلی چرته و تکراریه اسمشو چی باید بزارم نمی دونم ---------------------------------------------------------- زندگي رياضيات است كه بايد در ان غم ها را جمع كرد . اندوه را كم كرد. شادي را ضرب كرده خوبي ها را تقسيم كرد از تفريق فاكتور گرفت و بنام آخرين طبيب دل و كلبه زندگي او كوهي بود، استوارو مغرور ، روزي با عشق به سراغش رفتم و مريد و هم راهم شد، پرسيد از من كه تو كيستي گفتمش گفتمش گفتمش گفتمش گفت چرا ساحل جدايت نمي كردم گفتمش خو را دو تا كن گفت پس تبديل به ذره اي عاشق شد ودر كنار دريا ماند و نام ساحل را به خود گرفت و دريا با حيرت ديد كه چطور غروب در فراق ساحل خون صبح رامي نوشيد به راستي ساحل را با بادها چه نسبتي است كه در كرانه يادش مي وزند و طوفان دريا را نويد مي دهند آيا جز اين است كه ياد آور روزهاي بياد ماندني باشند و خواستار تداوم اين روزها درياي با ساحلي باشند كه شنونده تمام درد دل عاشق ها ست وهنوز رد پاي عاشقان را بر روي خوداحساس مي كند و خود عاشقي مثل دريا دارد كه قلب ساحل را احاطه كرده (![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








