تبليغاتX
زندگی سبز با تو
زندگی سبز با تو

همچون دو همسفر تا آخر عمر

 

سلام دلم گرفته . این متن سومین نوشته من تو وبلاگ قبلی بود  یادش بخیر بهمن ماه ۸۲

یه چیزی در حدود ۳ سال پیش ـ این نوشته ها برای دل خودمه حالا دلیل اینکه  یه نفر میگه

خیلی خیلی چرته و تکراریه  اسمشو چی باید بزارم نمی دونم

----------------------------------------------------------

زندگي رياضيات است كه بايد در ان غم ها را جمع كرد . اندوه را كم كرد.

شادي را ضرب كرده خوبي ها را تقسيم كرد. محبت را تجزيه كرد.

از تفريق فاكتور گرفت و عشق را به توان رساند *

 

بنام آخرين طبيب دل و كلبه زندگي

او كوهي بود، استوارو مغرور ، روزي با عشق به سراغش رفتم و مريد و هم راهم شد، پرسيد از من كه تو كيستي

گفتمش:دريايي نا قابل بيش نيستم.گفت او؛ كس نتوان نزديك شد به من

گفتمش:گر عاشق شدي ديگر روانيست كار تو؛ گفت مرا جدا نكن كه ذرهاي مي شوم.

گفتمش: من همان ذره عاشق را مي خواهم؛گفت مگر نام من چيست….؟

گفتمش: زماني كوهي بودي حالا ساحلي كه دريا را در بر گرفته و درياي عاشق ومحتاج را رها نمي كند.

گفت چرا ساحل….؟ گفتمش (قلب من دو تا شده) گفت مي شود باشي كنارم ؟ گفتمش اگر نمي خواستم

جدايت نمي كردم . نمي داني عشق چيست؟گفت:نمي دانم ولي…..

گفتمش:اشكالي ندارد ميگويم به تو اي خوب من گر بخواهي چيزي، اول عاشق شو بعد بكن مهر و وفا ،بعد كن دل

خو را دو تا كن. گفت:حالا فهميدم چه ميگويي گفتمش:حالا عاشقم هستي

گفت:آري عزيزم عاشقم، عاشقي كه ميگيرم زيرپاي جان

پس تبديل به ذره اي عاشق شد ودر كنار دريا ماند و نام ساحل را به خود گرفت و دريا با حيرت ديد كه چطور غروب

در فراق ساحل خون صبح رامي نوشيد به راستي ساحل را با بادها چه نسبتي است كه در كرانه يادش مي وزند

و طوفان دريا را نويد مي دهند آيا جز اين است كه ياد آور روزهاي بياد ماندني باشند و خواستار تداوم

اين روزها درياي با ساحلي باشند كه شنونده تمام درد دل عاشق ها ست وهنوز رد پاي عاشقان

را بر روي خوداحساس مي كند و خود عاشقي مثل دريا دارد كه قلب

ساحل را احاطه كرده…….

(يا حق)                                                                                       

نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 14:54 توسط حسین| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ