همچون دو همسفر تا آخر عمر
زنده ام به خاطر ... ازم پرسيد که به خاطر کي زنده هستي؟ به نام خدا سلام سلام اومدم همین اول سالی این سال جدید و پر شور و شادی و نشاط شروع کنم میخوام با تمام قوا به سمت اهداف زندگیم پیش برم. همچنین اومدم یه آرزو کنم واسه همه دوستان واسه همه عزیزان جیگرای دلم که اونها هم یه سال پر از موفقیت و پر از شاد کامی داشته باشن. ********************* نقطه ... سرخط بهار که آمد، لباس کهنه ياد تو را از تن درآوردم و يادگاريهايت را در جعبهاي بسته بندي کردم و با وسايلهاي اضافي خانه، ته انباري گذاشتم. «یا حق»
با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "به خاطر تو"، بهش گفتم: به خاطر هيچ کس.
پرسيد: پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دل تو" با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطر هيچ چي.
ازش پرسيدم: تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حاليکه اشک تو چشماش جمع شده بود، گفت: به خاطر کسي که به خاطر هيچ زندست!!!!
(یا حق)حسین
تقويم سال جديد را که باز کردم، يادي از تو نکردم و بي اعتنا به تو سر سفره هفت سين نشستم. موقع خواندن دعاي تحويل سال، طبق عادت هر سال برايت دعا نکردم. انگار خيلي چيزهاي مهمتر از تو داشتم که براي آنها دعا کنم.
نميدانم شايد هنوز هم باور نکني که تو را از دفترچه خاطراتم بيرون کردهام. شايد هنوز هم ته دلت فکر ميکني دوستت دارم و طمع دوباره ديدن مرا بکني... شايد هم آنقدر برايت بيارزش شدهام که حتي لحظه کوتاهي هم به من فکر نميکني. نميدانم... خودت بهتر ميداني چه بودي و چه هستي. فقط از اين خوشحالم که تو در هر حالي که باشي، از زندگي من بيرون رفتهاي و من ديگر چشم انتظار بازگشت يک مسافر نيستم.
درختان که جوانه زدند، تازه فهميدم که زندگي هنوز جريان دارد و دنيا هنوز زنده است.
بهار امسال با همه بهارهاي عمرم فرق داشت. انگار دوباره سال ۶۲ بود که براي بار اول متولد شده بودم. به خودم گفتم:« فقط جاي دو عدد عوض شده است. تو ميتواني از اول شروع کني. با اين تفاوت که يک زنبيل تجربه داري و آدمها را شناختهاي.»
ميخواهم زندگي را دوباره شروع کنم. نقطه ... سر خط. ديگر منتظر نباش که در دلنوشتههاي بارانيام حرفي از تو بنويسم. تو را براي هميشه از خانه قلبم بيرون کردم. برو و ديگر در نزن. اينجا ديگر جايي براي تو نيست.... به دنبال مجنون خود باش که من لیلایی ديگر ميخواهم...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








