همچون دو همسفر تا آخر عمر
کاش میشد: مهربانی رنگ داشت لبیکها شوق یک آهنگ داشت کاش میشد: اشک گل را پاک کرد غصه ها را کاش میشد خاک کرد کاش میشد: پنجره ها را شکست در حریم خلوت دلها نشست کاش میشد: با صفا همخانه شد مرحم زخم پر پروانه شد کاش میشد: گریه ها افسانه بود اشکها با چشمها بیگانه بود کاش میشد: قاصدک یک خانه داشت خار جایی در دل پروانه داشت کاش میشد: غصه ها بی رنگ بود آیینه های جهان از سنگ بود کاش میشد: تا صفا پرواز کرد عقده های بی کسی را باز کرد کاش میشد: برکه ها دریا شود کاش میشد خار هم زیبا شود کاش میشد: با شقایق خنده کردغصه ها را در پس یک پرده کرد (یا حق) حسین میخوام یه سئوال از خودتون بپرسین ؟ لوکوبوزیه طراحی شهری رو به ۱-کار ۲-تفریح ۳- استراحت شما باشنیدن این کلمات یاد چی میوفتید ؟ تفریح؟ استراحت ؟ واقعا اینها تو زندگی جامعه و خانوادگی چه معنی برامون دارن ؟ آیا واقعا داریم به معنای کلمه "تفریح" "استراحت " میکنیم؟ کاش میشد: عشق را ترسیم کردسیب سرخ عشق را تقسیم کرد


| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








